صاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صاد. (ع اِ) حرفی است از حروف هجاء. رجوع به «ص » شود. ◄ بمعنی صید است که بیماریی باشد (شتران را). ◄ روی و مس یا نوعی از آن . (منتهی الارب ). ◄ دیگ رویین و سنگین . (دستورالاخوان ) (مهذب الاسماء). ◄ رگی است میان دو چشم شتر واو از آن رگ به بیماری صید مبتلا میگردد. (منتهی الارب ). ◄ پنج تار است در عود متحد با هم : صاد و زیر و لسان و مثلث و بم . ◄ خروس آنگاه که در خاک غلطد و ماده طلبد. (مهذب الاسماء). ◄ (ص ) بعیرٌ صاد؛ شتر صادزده . (منتهی الارب ).
صاد. [ صادد ] (ع ص ) نعت فاعلی از صَدّ. رادع . مانع. بازگرداننده . عائق .
صاد. (اِخ ) کوهی است در نجد. (معجم البلدان ).