صائب تبریزی | دیوان اشعار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نداد عشق گریبان به دست کس ما را گرفت این میپرزور، چون عسس ما را به گرد خاطر ما آرزو نمیگردید لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را خراب حالی ما لشکری نمیخواهد بس است آمدن و رفتن نفس ما را تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم که خرج آه سحر میشود نفس ما را غریب گشت چنان فکرهای ما صائب که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را