صائب تبریزی | دیوان اشعار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۱۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حجاب جسم را از پیش جان بردارای ساقی مرا مگذار زیر این کهن دیوارای ساقی به یک رطل گران بردار بار هستی از دوشم من افتاده را مگذار زیر بارای ساقی به راهی میرود هر تاری از زلف حواس من مرا شیرازه کن از موج میزنهارای ساقی چرا از غیرت مذهب بود کم غیرت مشرب؟ مرا در حلقه اهل ریا مگذارای ساقی چراغ طور در فانوس مستوری نمیگنجد برون آور مرا از پرده پندارای ساقی شراب آشتیانگیز مشرب را به دور آور بده تسبیح را پیوند با زنارای ساقی ادیب شرع میخواهد به زورم توبه فرماید به حال خود من شوریده را مگذارای ساقی ز انصاف و مروت نیست در عهد تو روشنگر زند آیینه من غوطه در زنگارای ساقی به شکر این که داری شیشهها پر باده وحدت به حال خویش صائب را چنین مگذارای ساقی