فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۱۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون تا ز رویش آن خط عاشق نگاه آمد برون در کنار رحمت دریای بی‌پایان فتاد چون حباب آن کس که از قید کلاه آمد برون

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۱۸ | فرهنگ لغت