فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۹۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

جلوه‌ای مستانه زان گلگون قبا می‌خواستم زان گلستان یک نسیم آشنا می‌خواستم با گواهان لباسی دعوی خون باطل است ورنه خون خود ازان گلگون قبا می‌خواستم تا به کام دل چو مرکز گرد سر گردم ترا پایی از آهن چو پرگار از خدا می‌خواستم

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۹۰ | فرهنگ لغت