فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۷۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آن که از چاک دل خویش بود محرابش نشود پرده نسیان عبادت خوابش جوش عشق از لب من مهر خموشی برداشت این نه بحری است که در حقه کند گردابش

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۴۷۲ | فرهنگ لغت