فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۶۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

سحر که پرده ز رخ گلرخان براندازند ( ) زلزله در ملک خاور اندازند حذر ز گرمی این ره مکن که آبله‌ها به هر قدم که نهی فرش گوهر اندازند

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۶۱ | فرهنگ لغت