فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۵۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

سبکروی به صف دشمنان شبیخون زد که نعل سیر به گلگون عزم وارون زد کنار خویش ز خون شفق لبالب دید چو صبح هر که دم خوش به زیر گردون زد

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۵۱ | فرهنگ لغت