صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۸۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آبروی حسن از مژگان نمناک من است صیقل آیینه رویان دیده پاک من است از نگاه آشنایی میتوان کشتن مرا حلقههای چشم خونریز تو فتراک من است داغ دارد پیچ و تاب جوهر من خصم را خار در پیراهن آتش ز خاشاک من است مدعای هر دو عالم قابل اقبال نیست ورنه محراب اجابت سینه چاک من است میچکد از سیلی هر برگ خون از چهرهام گر چه آب زندگانی در رگ تاک من است چون هدف تا خاکساری پیشه خود کردهام هر کجا تیر جگردوزی است در خاک من است بر رخ دلدار صائب تا غبار خط نشست کلفت روی زمین بر جان غمناک من است