صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۰۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است در میان سازها، نی تیر روی ترکش است گر برآرد عشق دود از عقل، جای رحم نیست خانه زنبور کافر مستحق آتش است رزق خاموشان شود اکثر معانی لطیف کوزه سربسته را قسمت شراب بیغش است هیچ رنگی نیست در آتش نباشد نعل او در میان رنگها زردی طلای بیغش است حسن چون مستور باشد عشق زندانی بود عشق عالمسوز گردد یار چون لولی وش است روز دعوی در صف زورین کمانان سخن مصرع برجسته صائب تیر روی ترکش است