صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۰۰۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است مرکز سرگشتگیها خال دلجویی بس است نیست با آیینه روی حرف ما چون طوطیان باعث گفتار ما چشم سخنگویی بس است بند آهن بر سبکروحان گرانی میکند گردن باریک ما را حلقه مویی بس است سر به صحرا میدهد شوریدگان را نالهای یک جهان آهوی وحشت دیده را هویی بس است مطلب آزادگان دست از دو عالم شستن است همچو سرو از گلستان ما را لب جویی بس است