شیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیق . [ ش َی ْ ی ِ ] (ع ص ) آرزومند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آرزومند. و حریص و پرمیل . (ناظم الاطباء).
شیق . (ع اِ) سر کوه و سخت ترین جایها در آن یا ناحیه ٔ هموار دشوارگذار. ◄ مرغی است آبی خرد سپیدرنگ . ◄ شکاف تنگ در کوه یا در میان دو سنگ از ریگ . ◄ کوه دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سر نره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ نوعی از ماهی . ◄ جانب و طرف چیزی . ◄ موی دم اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).