شیطانی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیطانی کردن . [ ش َ / ش ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شیطنت نمودن (طفل ). شوخی و ناآرامی کردن بچه . شیطنت . درجستن و فروجستن و دویدن و فریاد کردن کودک چنانکه طبع کودک است . بازیهای پر داد و فریاد کردن بچه . (یادداشت مؤلف ). ◄ محتلم کردن . جنب ساختن : گر عروس فکر بکرم چهره بنماید به خواب جبرئیل عقل را درلحظه شیطانی کنم . ملا فوقی یزدی (از آنندراج ).