شیشهگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیشه گری . [ شی ش َ / ش ِ گ َ ] (حامص مرکب ) حرفه و شغل شیشه گر. شیشه تراشی . شیشه سازی . بلورسازی . (یادداشت مؤلف ) : رودیست که کوثرش عدیل است آبش سلسال و سلسبیل است گه سیمگری نماید آبش گه شیشه گری کند حبابش . خاقانی . ◄ (اِ مرکب ) جای ساختن شیشه .شیشه سازی . کارخانه ٔ ساختن شیشه . دکان شیشه گر. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی