شیرویه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرویه . [ رو ی َ / ی ِ ] (ص ) شکوهمند و صاحب شأن و شوکت . ◄ شجاع و دلیر. (از ناظم الاطباء) (از برهان ). شجاع . (از غیاث ).
شیرویه . [ رو ی َ ] (اِخ ) نام پهلوانی معاصر با فریدون . (فرهنگ لغات ولف ). شیروی : به یک دست شیدوش جنگی به پای چوشیرویه شیراوژن رهنمای . فردوسی .
شیرویه . [ رو ی َ ] (اِخ ) ابن شهریاربن شیرویه بن فناخسرو همدانی مکنی به ابوشجاع (متوفای ٥٠٩ هَ . ق .).صاحب الفردوس و او مورخ همدان بود. (از کشف الظنون ). از علمای جغرافیاست و یاقوت از او بسیار نقل میکند. او راست : فردوس الاخبار بمأثور الخطاب المخرج علی کتاب الشهاب . (یادداشت مؤلف ). حافظ ابوشجاع صاحب کتاب الفردوس است . (از حبیب السیر چ سنگی ج ١ ص ٣١٠).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه