شیروی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیروی . (اِخ ) شیرو. شیرویه که به پدر عاق شد. (از فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج )(از برهان ) (از انجمن آرا). نام پادشاهی از پادشاهان ایران (قباد سوم ) که پسر خسرو پرویز بود. (از فرهنگ لغات ولف ). نام پسر خسرو پرویز که شیرویه نیز گویند. (از لغات شاهنامه ) (از ناظم الاطباء) : به یک هفته زین گونه با رود و می ببودند شادان ز شیروی کی . فردوسی . به نزدیک شیروی رفت آن دو مرد پرآژنگ رخسار و دل پر ز درد. فردوسی . رجوع به شیرویه شود.
شیروی . (اِخ ) شیرو. شیرویه . نام پسر بهرام که سپهسالار نوشیروان بود. (فرهنگ لغات ولف ) : سپهدار شیروی بهرام بود که در جنگ بارای و آرام بود. فردوسی .
شیروی . (اِخ ) نام یکی از پهلوانان ایرانی که در خدمت منوچهرشاه می بوده . (برهان ). نام یک پهلوان ایرانی در زمان فریدون . (فرهنگ لغات ولف ) : سپهدار چون قارن کاوگان سپه کش چو شیروی شیر ژیان . فردوسی .