شیرفهم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شیرفهم کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه، جزٔبجزء توضیح دادن و روشن ساختن موضوع . به مزاح، بجای خرفهم کردن . به کنایه، خرفهم کردن . (یادداشت مؤلف ). فهماندن با رنج و زحمت (به معنی خرفهم کردن، منتهی به لسان مؤدب تر): «پس از دو ساعت گفتگومطلب را به او شیرفهم کردم ». (فرهنگ فارسی معین ).