شگفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شگفتن . [ ش ِ گ ِ ت َ ] (مص ) صبر و تحمل داشتن . صبر کردن . (ناظم الاطباء). شکیبایی داشتن : همچو آتش گرم شد در کار او یک نفس نشگفت از دیدار او. عطار. گویند شخصی از عرب کنیزکی داشت و هیچ از او نمی شگفت . (فتوت نامه ). ◄ حیران شدن . ◄ متعجب بودن . (ناظم الاطباء). تعجب نمودن . (آنندراج ) : شگفتم من از کار دیو نژند که هرگز نخواهد به من جز گزند. فردوسی .
شگفتن . [ ش ِ گ ُ ت َ ] (مص ) واشدن . شکفتن . ◄ شکوفه شدن . (ناظم الاطباء). خندیدن گل . واشدن غنچه ٔ گل و خندان شدن . (آنندراج ). ◄ خندان و متبسم گشتن . شکفتن . (یادداشت مؤلف ). ◄ دمیدن . (ناظم الاطباء). ◄ به مجاز، جوش زدن . (آنندراج ). در تمام معانی رجوع به شکفتن شود.