شکیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکیم . [ ش َ ] (ع مص ) شَکْم . (ناظم الاطباء). گزیدن . ◄ رشوت دادن والی را. (منتهی الارب ). رجوع به شکم شود.
شکیم . [ ش َ ] (ع اِ)دهانه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ♦ شکیم القدر ؛ گوشه ٔ دیگ . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ ج ِ شَکیمَة. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). رجوع به شکیمة شود.
شکیم . [ ش ِک ْ کی ] (اِخ ) شهری است نزدیک نابلس (فلسطین ). در جوار آن قبر یوسف بن یعقوب قرار دارد. (فرهنگ فارسی معین ).