شکیمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکیمة. [ ش َ م َ ] (ع اِمص ) ننگ . عار. (ناظم الاطباء). ننگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سرکشی . کبر. غرور. (ناظم الاطباء). سرکشی . یقال : فلان شدید الشکیمة اذا کان ابیاً. (منتهی الارب ). ♦ ذوالشکیمة ؛سرکش . شدیدالنفس . (یادداشت مؤلف ): فلان ذوشکیمة است ؛ فلان به خود مغرور است و منقاد نمی گردد. (ناظم الاطباء). ♦ شدیدالشکیمة ؛ سخت سرکش . (یادداشت مؤلف ): فلان شدیدالشکیمة است ؛ سرباز زننده و بسیار سرکش است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ دادستانی از ظلم . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ احتراز. ◄ مشابهت . ◄ تشبیه . ◄ تصویر. ◄ بدخواهی و کینه . ◄ ناپاکی . ◄ نفرت . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) زنگ آهن و مانند آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نوعی از شوره گیاه . ◄ یوز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ دهانه ٔ اسب، او هی اخص منه . (منتهی الارب ). ◄ دهانه ٔ لگام . ج، شکائم، شُکُم، شَکیم . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دهنه ٔ لگام . (مهذب الاسماء). آهنی از لگام ستور که در دهان افتد. (از المنجد).