شکرریزان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکرریزان . [ ش َ ک َ ] (نف مرکب، ق مرکب ) درحال ریختن اشک . درحال نثار. (از یادداشت مؤلف ) : زرافشان و شکرریزان از حدّ گرگان تا به ساری قدم بر قدم می فرمودند. (تاریخ طبرستان ). شکرریزان عروسان بر سر راه قصبهای شکرگون بسته بر ماه . نظامی . ◄ خندان . سخن شیرین گویان : نشسته شاد و شیرین چون گل نو شکرریزان به یاد روی خسرو. نظامی . شکرریزان همی کرد از عنایت حدیث خسرو و شیرین حکایت . نظامی .