شکرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکرده . [ ش َ ک َ دَ / دِ ] (ص ) مردم جلد و چابک . (برهان ) (آنندراج ). جلد و چابک . (ناظم الاطباء). ◄ دارای جد و جهد در کارها. (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ). ◄ آماده . ♦ شکرده شدن ؛ مهیا شدن . ساخته شدن . (مجمل اللغة). تشمر. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مجمل اللغة). انشمار. (مجمل اللغة). کماشَت . (تاج المصادر بیهقی ).
شکرده . [ ش ِ ک َ دَ / دِ ] (ن مف ) شکارکرده . ◄ شکسته . درهم شکسته . (فرهنگ فارسی معین ).