شکردهان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکردهان . [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ دَ ] (ص مرکب ) که دهان شیرین دارد. شیرین دهان . شیرین لب . شکرلب . (از یادداشت مؤلف ) : شاید که آستینت بر سر زنند سعدی تا چون مگس نگردی گرد شکردهانان . سعدی . ساقیی شکّردهان و مطربی شیرین سخن همنشینی نیک کردار و ندیمی نیکنام . حافظ. ◄ شکرحرف . (آنندراج ).شیرین سخن . شیرین گفتار. شکرسخن . (یادداشت مؤلف ) : با دعای شب خیزان ای شکردهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی . حافظ. و رجوع به شکردهن و شکردهنی شود.