شولة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) یک توپ پارچه که درویشان به جای پتو به کار برند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) یک توپ پارچه که درویشان به جای پتو به کار برند.
(شَ یا شُ لَ) (اِ.) جای آشغال و خاکروبه در کوچه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شولة. [ ش َوِ ل َ ] (ع اِ) عَلَم است کژدم را. (منتهی الارب ).
شولة. [ ش َ ل َ ] (ع اِ) دم یا نیش کژدم که دروا باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) نام اسب زید فوارس ضبی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ نام زنی گول داه ِ عدوان، کانت تنصح لموالیها فتعود نصیحتها وبالاً علیهم لحمقها فقیل للنصیح الاحمق : انت شولة الناصحة. (منتهی الارب ). نام کنیز گول بنی عدوان ... (از اقرب الموارد). ناصح گول . (ناظم الاطباء). شولة العدوانیة؛ زن گول بنی عدوان . (از البیان و التبیین ج ٢ ص ١٧٨). ◄ دو ستاره است از منازل قمر یقال لهما حُمَةالعقرب . (منتهی الارب ). نام دو کوکب است روشن بر طرف ذنب عقرب، بر موضع نیش، میان ایشان مقدار بدستی است . و ماه او را بپوشاند و آن منزل نوزدهم است از قمر و او رقیب هقعه است . (جهان دانش ص ١٢١). منزل نوزدهم شولة ای نیش کژدم برآورده زیر بندهای دنبال . (التفهیم ). نام منزل نوزدهم است از منازل بیست وشش قمر و آن دو ستاره است متقابل و روشن و آن را حُمَةالعقرب نیز گویند و از رباط اول است و آن از آخر قلب و پیش از نعایم است تا چهار درجه و هفده دقیقه و هشت ثانیه از قوس و نزد احکامیان منزلی سعداست آمیخته به نحوست . (یادداشت مؤلف ) : همه قلب وجود و شوله ٔ عصر نعایم وار آتش خوار و ریمن . خاقانی . و رجوع به شوله شود.
شوله . [ ش َ ل َ ] (اِخ ) نام یکی از منازل قمر. (برهان ). شولة : خم شوله چو خم زلف جانان مغرق گشته اندر لؤلؤ تر. لبیبی (ازتاج المآثر). هم شوله بود کو پس شوال زخم زد بر تارک مبارک پور طغان یزک . خاقانی . رجوع به شولة شود.