شولان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ) (اِ.) کمند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ) (اِ.) کمند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شولان . [ ش َ / شُو ] (اِ) کمند و آن ریسمانی است بلند. (برهان ) (جهانگیری ). تبدیل سولان بمعنی کمند ونردبان است . (انجمن آرا) (آنندراج ). جهانگیری ظاهراً بار نخست این صورت را اختراع کرده و بدان معنی کمند داده و از بیت ذیل به غلط افتاده است : از این چاه برشو به شولان دانش به یک سو شو از جوی و از جر عصیان . ناصرخسرو. این کلمه در شعر «به سولان » است با سین مهمله، تلفظی از سَوَلان، کوه معروف آذربایجان . (یادداشت مؤلف ). ◄ چوبی سرکج که بدان دلو به چاه فروبرند و برآرند آب کشی را. (یادداشت به خط مؤلف ). ◄ شاخه ٔ راست . ترکه ٔ راست . ترکه ٔ راست و خوش اندام . عسلوج . عسلوجة. (یادداشت مؤلف ).
شولان . [ ش َ وَ ] (ع مص ) شَول . (منتهی الارب ). رجوع به شَول شود.