شوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوع . [ ش َ ] (ع مص ) ژولیده موی شدن سرکسی : شَوُع َ رأسُه ُ شَوْعاً. قاله ابوعمرو، و القیاس شَوِع َ کسَمِعَ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ساعتی از شب گذشتن . (از لسان العرب ).
شوع . [ ش َ ] (ع اِ) بچه ٔ دوم که در میان ایشان دیگری نزاده باشد. یقال : هذا شوع هذا و شیع هذا؛ ای ولد بعده و لم یولد بینهما شی ٔ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
شوع . [ ش َ وَ ] (ع مص ) نیک سخت شدن موی سر بحدی که به خار ماند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).