شوریده کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شوریده کردن .[ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) منقلب کردن . به طغیان برانگیختن . به شورش داشتن . شوراندن : پسرعم خویش را بنزدیک تو فرستاد تا آن ملک را شوریده کند.(قصص الانبیاء ص ٢٢٦). تشویش ؛ شوریده کردن . (دهار). لبس ؛ شوریده کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شیفته ساختن . منقلب کردن . شیدا ساختن : شوریده کرد ما را عشق پریجمالی هر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی . خاقانی .