شهریار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۱۱۲ - گله خاموش
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کس نیست در این گوشه فراموشتر از من وز گوشه نشینان توخاموشتر از من هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من مینوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوشتر از من افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن افتادهتر از من نه و مدهوشتر از من بیماه رخ تو شب من هست سیه پوش اما شب من هم نه سیه پوشتر از من گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گوشتر از من بیژنتر از آنم که بچاهم کنیای ترک خونم بفشان کیست سیاوشتر از من با لعل تو گفتم که علاجم لب نوش است بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من آخر چه گلابی است به از اشک منای گل دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من