شهریار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۱۱۱ - نالههای زار
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به اختیار گرو برد چشم یار از من که دور از او ببرد گریه اختیار از من به روز حشر اگر اختیار با ما بود بهشت و هر چه در او از شما و یار از من سیهتر از سر زلف تو روزگار من است دگر چه خواهد از این بیش روزگار از من به تلخکامی از آن دلخوشم که میماند بسی فسانه شیرین به یادگار از من در انتظار تو بنشستم و سرآمد عمر دگر چه داری از این بیش انتظار از من به اختیار نمیباختم به خالش دل که برده بود حریف اول اختیار از من گذشت کار من و یار شهریارا لیک در این میان غزلی ماند شاهکار از من