شهربند کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شهربند کردن . [ ش َ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کسی را در یک شهر محبوس کردن که نتواند از آن محوطه بیرون رود ولی در داخل آن آزاد باشد. (یادداشت مؤلف ). ◄ گرفتار کردن . در قید کردن : پیاپی رطلها پرتاب میکرد ملک را شهربند خواب میکرد. نظامی . ◄ زندانی کردن . محبوس کردن : چون به شماخی ترا کرده قضا شهربند نام شماخی توان مصر عجم ساختن . خاقانی .