شلتوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شلتوک . [ ش َ ] (اِ) چلتوک . شالی . (یادداشت مؤلف ). شالی و برنجی که هنوز از پوست برنیاورده باشند. (از برهان ) (از غیاث ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) : چو شلتوک آمد به دنیا درون به چاهی ز کربال شد سرنگون . بسحاق اطعمه (از انجمن آرا). ♦ باباشلتوک ؛ این لفظ که در هجو دماغی واقع شده، لفظی است موضوع که از راه ریشخند گفته میشود. (از آنندراج ). ♦ شلتوک کاری ؛ زراعت برنج . (ناظم الاطباء). ♦ شلتوک کوبی ؛ کوبیدن برنج با پوست و برآوردن از پوست . (یادداشت مؤلف ). ۩ کارخانه ای که در آن شالی کوبند. (یادداشت مؤلف ).