شقیقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شقیقه . [ ش َ قی ق َ / ق ِ ] (از ع، اِ) شقیقة. آن جزء از کنار سر که میان گوش و پیشانی است . (ناظم الاطباء). جبین . (بحر الجواهر). جای نرم که میان گوش و پیشانیست . (آنندراج ) (غیاث ). در تداول عوام فارسی زبانان، صدغ . گیجگاه . (یادداشت مؤلف ). همه ٔ استخوان صدغ را نیز شقیقه یا استخوان شقیقه نامند. گیجگاه . (فرهنگ فارسی معین ) : چون ز کار وزیرش آمد یاد دست از اندیشه بر شقیقه نهاد. نظامی . ◄ قسمت فوقانی خارجی صدف و استخوان صدغ که صاف و محدب است و عضله ٔ گیجگاهی به آن می چسبد، و در عقب آن شیاری است که محل عبور شریان گیجگاهی عمقی خلفی است . گیجگاه . (فرهنگ فارسی معین ).