شفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفی . [ ش ُ فی ی / ش ِ فی ی ](ع اِ) ج ِ شَفا. (ناظم الاطباء). رجوع به شفا شود.
شفی . [ ش َ فی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به شفة. (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ). لبی . (ناظم الاطباء). و رجوع به شفوی و شفهی و شفهیة شود.
شفی . [ ش َ فا ](ع اِ) اندک، چنانچه مرد را هنگام مرگ، و ماه را گاه محاق و آفتاب را به وقت غروب گویند: مابقی منه الا شفی ً؛ یعنی کم . (منتهی الارب ). و رجوع به شَفا شود.