شفیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفیق . [ ش َ ] (ع ص ) مهربان . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (آنندراج ). دلسوز. رحیم . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نصیحت گر. آزمندبر نصیحت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دوست ناصح . (دهار). ◄ رحیم و مهربان و دل رحم . (از ناظم الاطباء). مشفق . رئوف . عطوف . پرمهر. صمیمی . (یادداشت مؤلف ) : یار بادت توفیق روزبهی باد رفیق دوستت باد شفیق دشمنت غیشه و نال . رودکی . پس سلیمان گفت شو ما را رفیق در بیابانهای بی آب ای شفیق . مولوی . وگر بر رفیقان نباشی شفیق به فرسنگ بگریزد از تو رفیق . (بوستان ). ♦ رفیق شفیق ؛ دوست مهربان . (ناظم الاطباء) : اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش حریف حجره و گرمابه و گلستان باش . حافظ. ◄ تسلی دهنده و دارای محبت و مهربانی و نیکخواه و خیراندیش . (ناظم الاطباء).