شفیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفیع. [ ش َ ] (اِخ ) جدعبدالعزیزبن الملک مقری . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
شفیع. [ ش ُ ف َ ] (اِخ ) ابوصالح بن اسحاق محدث محتسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
شفیع. [ ش َ ] (اِخ ) عباس بن رضا عباسی . از نقاشان نامی ایران است که در هندوستان بوده و آثار و تابلوهای فراوانی از وی درآن سرزمین باقی است . (یادداشت مؤلف ). وی پسر رضا عباسی نقاش و مینیاتوریست نامی دوره ٔ صفویه بود که درنیمه ٔ دوم قرن یازدهم هجری می زیست و با شاه عباس دوم معاصر و شاگرد پدرش بود. (از فرهنگ فارسی معین ).