شفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شفت . [ ش َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های چهارگانه ٔ بخش مرکزی شهرستان فومن . مرکز آن قصبه ٔ شفت است که روزهای دوشنبه بازار عمومی دارد. قسمت جنوب دهستان کوهستانی و قسمت شمال آن جلگه و مستور از جنگل . از ٤٧ آبادی کوچک و بزرگ تشکیل یافته و جمعیت آن در حدود سی هزار تن است . دیه های مهم آن چوبر، چماچاه، سیامزگی، مردخه، احمد سرگوراب، کمسار است . از مرکز دهستان دو راه فرعی به رشت و فومن احداث شده و فقط در فصل غیربارانی قابل استفاده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
شفت . [ ش َ ف َ] (ع اِ) لب . (غیاث اللغات ). لب مردم و شفة یکی، و اصل آن شفوة یا شفهة و مصغر آن شُفَیهَة و جمع آن شِفاء و شَفَوات است . (آنندراج ). و رجوع به شفة شود.
شفت .[ ش َ ] (ص ) فربه و سمین و لحمی و گنده و ستبر و ضخیم . (از برهان ) (ناظم الاطباء). فربه و گنده . (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ کم بها و ارزان . (برهان ) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ). چیز کم بها. (انجمن آرا). ◄ مفت . (ناظم الاطباء) (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ ناتراشیده و ناسترده . (از برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) گیله . (یادداشت مؤلف ). میوه ٔ گوشتدار مانند هلو. (لغات فرهنگستان ). گونه ای میوه ٔ گوشتی ناشکوفا که فقط میان بر میوه ضخیم و گوشتی میشود و درون بر میوه تبدیل به نسجی سخت و صلب میگردد که روی دانه را میپوشاند و روی دانه را نیز غشاء نازکی بنام تگومان فرامیگیرد (مانند میوه ٔ زردآلو و هلو و گیلاس و گوجه )، در این میوه ها آنچه به نام هسته مینامیم از مجموع دانه و درون بر میوه تشکیل یافته است . (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ یکی از گونه های درخت سیاه دل است و «چپ چپی » نیز نامیده میشود . میوه ٔ این گیاه شبیه میوه ٔ زغال اخته است . (فرهنگ فارسی معین ). یکی از اقسام ال و آن درختچه ای است که در جنگلهای ارسباران و بجنورد موجود است . (از جنگل شناسی ساعی ج ١ ص ٢٦٠) (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به ال شود.