شعل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شعل . [ ش َ ] (ع ص ) مرد سبک تیزخاطر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
شعل . [ ش َ ] (ع مص ) نگریستن پایان کار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). امعان در کار. (از اقرب الموارد). ◄ برافروختن آتش را (متعدی ). (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). افروختن . برافروختن . روشن کردن . برفروختن . شعله زدن . زبانه کشیدن . (یادداشت مؤلف ).
شعل . [ ش َ ع َ ] (ع اِ) سپیدی در دم اسب و پیشانی و پس سر آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به شعلة شود.