شریق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شریق . [ ش َ ] (ع اِ) جانب مشرق . (ناظم الاطباء). ◄ آفتاب وقتی که برآید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). ◄ (ص ) زن خردشرم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ مفضاة؛ یعنی شرم زنی که هر دو راه آن یکی شده باشد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجوع به شریم شود. ◄ کودک خوبروی . ج، شُرُق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
شریق . [ش َ ] (اِخ ) نام موضعی است در یمن . (منتهی الارب ). ◄ نام مردی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).