شریاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شریاق . [ ش ِرْ ] (ع اِ) رگ چشم . (شرفنامه ٔ منیری ) : به باد حمله ز گوشش برآوری پنبه به زخم نیزه ز چشمش برون کنی شریاق . ظهیر فاریابی (از شرفنامه ). در متون دیگر دیده نشد، شاید مصحف شرناق باشد. رجوع به شرناق شود.