شرم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرم کردن . [ ش َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) حیا کردن . خجالت کشیدن . (یادداشت مؤلف ). خثر. (منتهی الارب ). اخراد. (از منتهی الارب ). خجاء. (منتهی الارب ) : آب نه ای چونکه بشویی همی شرم کن از روی مشو شرم آب . ناصرخسرو. حوراتویی ار نکو و باشرمی گر شرم کند نکو بود حورا. ناصرخسرو. نشاندی از فریب و وعده صد بارم به خاک و خون نکردی شرم یکبار از دل امیدوارمن . صائب تبریزی (از آنندراج ). من هر زمان که جامه ٔ فاخر به تن کنم شرم از نگاه مردم بی پیرهن کنم . ؟ ◄ روگرفتن . چادر و روبند پوشیدن زن . روگرفتن زنان (در لهجه ٔ بعضی ایلات ). حجاب ؛ یعنی چادر و روبند داشتن، در گیلی (قریه ای میان سلطان آباد عراق و اصفهان ) زنی به من گفت : زنهای شما شرم می کنند ما شرم نمی کنیم ؛ یعنی آنها رو می گیرند و ما رو نمی گیریم . (یادداشت مؤلف ).