شرفة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ فِ) (اِ.)<BR>۱- صدای پا.<BR>۲- مطلق آواز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ فِ) (اِ.) ۱- صدای پا. ۲- مطلق آواز.
(شُ فَ) [ ع. شرفه ] (اِ.) کنگره دیوار، کنگره قصر. ج. شُرُفات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرفة. [ ش ُ ف َ ] (ع اِ) کنگره ٔ قصر. ج، شُرَف . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). کنگر. (زمخشری ). کنگره . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (دهار) (آنندراج ) (زمخشری ). زیف . دندانه . (یادداشت مؤلف ). کنگره ٔ عمارت . (از غیاث اللغات ). در عربی مطلق کنگره را گویند، خواه کنگره ٔ قلعه باشد و خواه کنگره ٔ بام و دیوار و خانه و غیره . (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ بزرگی و فضل و فزونی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ شرفةالمال ؛ گزیده ترین مال . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). مال نیکو. (دهار). گزیده ترین مال . (آنندراج ). ◄ آنجای از بالای مناره که مؤذن در آنجا ایستاده اذان می گوید. (از ناظم الاطباء).
شرفه . [ ش َ ف َ ] (اِخ ) قصبه ای از دهستان بخش هویزه ٔ شهرستان دشت میشان . سکنه ٔ آن ٢٥٠٠ تن و محصول آنجا غلات است . آب آن از رودخانه ٔ کرخه تأمین می شود. صنایع دستی زنان : قالیچه و عبا و جاجیم بافی . راه آن اتومبیل رو و ساکنان از طایفه ٔ شرفه هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
شرفه . [ ش َ ف َ ] (اِخ ) طایفه ای از قبیله ٔ بنی طرف از قبایل عرب خوزستان . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ٩٢).