شرطی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرطی . [ ش ُ طی ی ] (ع ص، اِ) قراول . ◄ موافق . ◄ شایسته . ◄ مطبوع . (ناظم الاطباء). ◄ رئیس . (از یادداشت مؤلف ). ◄ بختیار و فرخنده و نیکبخت . (ناظم الاطباء). ◄ زبان (واحد زبانه ). (صراح اللغة). ◄ تجسس کننده و سؤال کننده . ◄ ثبات . ◄ تحویلدار نقدی . (ناظم الاطباء) : خلیفه مجمعی ساخت و شعبی را بخواند و علماء بغدادرا حاضر کرد و شرطی را بفرمود تا به نام هر خادمی ضیاعی بنویسد. (تذکرةالاولیاء عطار). ◄ چاوش . (صراح اللغة) (ناظم الاطباء). شرطه . صراح اللغة). ◄ جلواز. (یادداشت مؤلف ). ◄ امیر لشکر. ج، شرط. (از یادداشت مؤلف ). ◄ محصل . (ناظم الاطباء). ◄ امیر بازار. (زمخشری ) (یادداشت مؤلف ). ج، شرط. ◄ پیاده ٔ کوتوال که در آن نشانی قرار داده شده که بدان شناخته میشود. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) : زن، عبیداﷲ بن زیاد را آگاه کرد شرطی را بفرستاد تا او را [ مسلم بن عقیل را ] بیاورد. (تاریخ سیستان ).
شرطی . [ ش َ طی ی ] (ع ص نسبی ) قرارداد نامعین . ♦ بشرطی که ؛ موافق قراردادی که . (ناظم الاطباء). ◄ منسوب به شرطه . (یادداشت مؤلف ) (از مهذب الاسماء). ◄ منسوب به شرط و عهد وپیمان و گرو. (ناظم الاطباء). ◄ کیفیتی . (یادداشت مؤلف ). ◄ در اصطلاح منطق قسمتی از قیاس اقترانی است . رجوع به قیاس شود.
شرطی . [ ش ُ طا ] (ع اِ) مثل شرطی . رجوع به شرطی شود.