شراسة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شراسة. [ ش َ س َ ] (ع مص، اِمص ) پیوسته چرانیدن گیاه شرس را. (منتهی الارب ). ◄ دوستی نمودن با مردم . ◄ دوست گردیدن نزد مردم . (منتهی الارب ). ◄ بدخویی و شدت خلاف و نزاع . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ سخت خوردن چاروا علف را. (از منتهی الارب ). حرص ستور در خوردن علوفه . (ناظم الاطباء): شرست الماشیة شراسةً؛ أکلت شدیداً. (اقرب الموارد).