شرارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شرارت . [ ش َ رَ ] (ع اِمص ) بدی و بدخواهی . بدفطرتی . بدطینتی . فتنه انگیزی . بدعملی . بدکرداری . (ناظم الاطباء) : اما در وی شرارتی و زعارتی ... به افراط بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٠١). این بوسهل مردی بود امامزاده ... اما شرارت و زعارت در طبع وی مؤکد و لا تبدیل لخلق اﷲ و با آن شرارت دلسوزی نداشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٧٥). گفتند دفع شرارت قاضی تواند کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤١٣). ◄ فساد و تباهی . ◄ خرابی . ◄ حرامزادگی . (ناظم الاطباء). ♦ شرارت کردن ؛ بدکرداری نمودن . سرکشی کردن . (ناظم الاطباء).