شراب زده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. زَ دِ) (ص مف.)<BR>۱- کسی که بر اثر بسیار خوردن شراب، دیگر میلی به آن ندارد.<BR>۲- مست، بسیار مست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. زَ دِ) (ص مف.) ۱- کسی که بر اثر بسیار خوردن شراب، دیگر میلی به آن ندارد. ۲- مست، بسیار مست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شراب زده . [ش َ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) مخمور. خمار. می زده . کسی که بسیاری شراب خوردن او را گزیده باشد نه آنکه شراب زده یعنی پیمانه زده . (از انجمن آرا). سیرآمده از شراب که هیچ رغبت به آن نکند. (آنندراج ) : سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خمارکش مفلس شراب زده . حافظ.
واژگان فارسی سره واژهدان
میزده