شحذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شحذ. [ ش َ ] (ع اِ) خشم . (منتهی الارب ).
شحذ. [ ش َ ] (ع مص ) تیز کردن کارد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شحث . (از ذیل اقرب الموارد). ♦ حجرالشحذ ؛ سنگ که کارد را با آن تیز کنند. (از اقرب الموارد). ◄ تراشیدن یاقوت . ◄ صیقل دادن یاقوت . (از دزی ج ١ ص ٧٣١). ◄ سوختن معده از گرسنگی . (از منتهی الارب ). تافتن گرسنگی شکم را و تند و تیز کردن آن را بر طعام . (از اقرب الموارد). ◄ راندن کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سخت راندن . (منتهی الارب ). سخت راندن چهارپا را. (از اقرب الموارد). ◄ چشم زخم رسانیدن کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ خشم گرفتن . (منتهی الارب ). خیره شدن به کسی از راه خشم . ◄ غضب کردن . (از اقرب الموارد). ◄ ستیهیدن در سؤال . (منتهی الارب ). الحاح کردن در سؤال . (از اقرب الموارد). ◄ رندیدن . (منتهی الارب ). ◄ پوست بازکردن . (منتهی الارب ). پوست گرفتن .(از اقرب الموارد).