شاهدباز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاهدباز. [ هَِ] (نف مرکب ) نظرباز. پاکباز اهل الجنه ؟ و فاسق که با امردان یا زنان بسیار صحبت دارد. در هندوستان شیدباز شهرت دارد. (از بهار عجم ) (از آنندراج ). فاسق لاطی . روسبی باز. (ناظم الاطباء). زن باره . امردباز. غلامباره . معشوق باز : محتسب در قفای رندان است غافل از صوفیان شاهدباز. سعدی . امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشنست آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را. سعدی . سرو و گل سودی ندارد رند شاهدباز را تاک را هم دوست میدارم بذوق دخترش . سلیم (از آنندراج ).