شاهدبازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاهدبازی . [ هَِ ] (حامص مرکب ) عمل و کیفیت شاهدباز. معشوق بازی . پاکبازی : دلش در بند آن پاکیزه دلبند بشاهدبازی آن شب گشت خرسند. نظامی . سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی شاهد آن است که بر گوشه نشین میگذرد. سعدی . نام سعدی همه جا رفت بشاهدبازی وین نه عیب است، که در ملت ما تحسین است . سعدی . میرزا صائب در استدعای فرمان عدم مزاحمت شراب نوشته : که اگر جایی بنگرند که کسی از مستی با دختر رز که پرده نشین هودج حرمت است شاهد بازی آغاز نهاده در ساعت آب او می ریزند. (از آنندراج ). ◄ زنا.زناکاری . لواطی . (از ناظم الاطباء). غلامبارگی . امردبارگی . بچه بازی .