شاه مردی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه مردی . [ م ُ ] (اِ مرکب ) شاه میری . در اصطلاح عامه سالی را گویند که شاه در آن سال میرد چه در سابق بعلت مردن شاه امنیت کشور مشوش میشد، میگفتند: در سال شاه مردی، یعنی سالی که شاه مرد و اغتشاش شد.
شاه مردی . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس . دارای ٤٠٠ تن سکنه . آب آن از چاه . محصول آن خرما است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).