شاه مردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاه مردان . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان لادیز بخش میرجاوه ٔ شهرستان زاهدان . دارای ٢٠٠ تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات، پنبه و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
شاه مردان . [ هَِ م َ ] (اِخ ) لقبی است که شیعیان فارسی زبان علی علیه السلام را دهند : تاعاقبت الامر بجائی رسید که بعد از رحلت حضرت رسول (ص ) بر شاه مردان خروج کرد. (از قصص الانبیاء ص ٣٢٨). پذیرفت از او شاه مردان جواب . سعدی . کَرَم، پیشه ٔ شاه مردان علی است . سعدی . ◄ نام پسر خسرو پرویز ساسانی . (از معجم البلدان ). رجوع به «مطبخ کسری » در معجم البلدان شود.